|
نسل های بعدی ما فقط یه سر بزرگ دارن و یه انگشت اشاره برای کلیک کردن
|
این وبلاگ به دلیــل نامشخصــی و به مــدت نامشخــص تری آپدیــت نمی گــردد. ممکن است خعلی ها فکر کنند که قصدم ساختن یکی از این تراژدی های کمــدی است که امروزه در وبالــــگ ( همون جمع وبلاگ ) مــُد شده است ولی باید بگویــم که اصلا" هم این طــور نیست D: فقط به صورت مودبانه و جمع و جور شده و ام پی تری باید بگویــم که ایش ایش با این وبلاگستانتان. زمان بازگشت اژدهــا گونه ام مشخــص نیست ولی به احتمالی که عملی شدن و یا نشدنــش نامشخــص است، هماننــد گذشــته روی سر خودتان و وبلاگتان خراب می شــوم و گرد و خاک می کنم منتها کمتــــر و نکته ی آخر اینکه آآآآآآآآآآآآآآه
1. اگر کسی که قراره باهاش ازدواج کنید یهو یه مشکل نا جور براش پیش بیاد مثلا فلج شه،کور شه ، سرطان بگیره و...... بازم حاضرین پاش بمونید یا ولش می کنین ؟
* نه قطعا !
2. اگه شما یه مغازه دار باشین و یه آدم کور بیاد ازتون 5 هزار تومن خرید کنه و به جای 5 تومنی اشتباها به شما تراول 50 هزار تومنی بده و خودش نفهمه اشتباهش رو بهش می گین ؟ یا 50 هزار تومنی رو برمی دارین ؟
* بهش میگــم.
3. اگه یه روز بفهمین فقط دو هقته دیگه زنده اید چی کار می کنید ؟!
* و آمــــا این سوال! خب اصولــا" دو حالت داره.تو حالت اول از شنیدن اینکه دو هفته دیگه زنده ام دق می کنم و همونجا می افتم می میرم. تو حالت دوم به کسی چیزی نمیگم.
4. حاضرید کلیه تون رو به کسی که به هیچ عنوان نمی ناسین ولی در حال مرگه اهدا کنید تا زنده بمونه ؟؟(توجه داشته باشید که کلیه تونه ! خودکار نیستا !)
* من هیچ تیکه ای از بدنــمُ به خاطــر یکی دیگــه جدا نمی کنم .
5. اگه جنگ بشه (صرف نظر از جنسیتتون و فقط به خاطر دفاع از کشورتون) حاضرید برید جبهه ؟
* آدم وطن پرســت و در عین حال فــــــوق العاده ترسویی هستم . من که با صدای ترکیدن بادکنک دو شب خوابـم نمیبره فکر نکنــم بتونم برم جبهه .
6. اگر شما یک نخبه علمی باشین و یک کشور خارجی به شما پیشنهاد پناهندگی با مزایا و حقوق عالی بده تا اونجا زندگی کنید و برای اونها کار کنید (همون فرار مغز های خودمون!) این کار رو می کنید ؟
* آره. چرا نرم ؟!
7. اگه در حین رانندگی با یک نفر تصادف کنید و کسی نبینه آیا فرد مجروح رو می رسونید بیمارستان یا فلنگ رو می بندین و الفرار ؟
* می رســونمش بیمارستان.
8. اگر جلو روی شما یک پیر مرد زمین بخوره و شما هم خیلی عجله داشته باشین آیا وا می ستید به اون مرد کمک می کنید حتی اگر دیرتان شود یا بی تفاوت از کنارش رد می شین ؟
* هر آدمی جلوم زمین بخوره کمکش می کنم حتمــا" نباید پیرمرد باشــه .
9. آیا حاضرید به صورت داوطلبانه و کاملا مجانی مدتی برای یک سازمان خیریه فعالیت کنین ؟!
* نــــــــــــــــــــــــــــــــه !
10. اگر در شرایطی باشین که قرار باشه بین زنده موندن خودتون و یکی که خیلی دوسش دارین مثلا پدر یا مادرتون یکی رو انتخاب کنین کدوم رو انتخاب می کنین ؟؟!!
* خودم
نکته:
به دعــوت یه آشغال بازیافت ناپذیــر این بازیُ انجــام دادم. صــرفا" بازی کردم تا وب متروکــه نشه. پست اصلی حــد اکثر تا یه هفته ی دیگه آماده میشه. مثــل تراکتور دارم امتحــان میدم. فحش ندین .
دعوتیا: هر کـســی که جواب سوال ١٠ اش با من یکیه.
تبریک: " 2010 هم که خلــــــاص ... "

همیشه افرادی در دنیا وجود دارند که اگر در لغــت نامـــه به دنبال معنی واژه ی اسکل باشیــم، از آن ها به عنوان مثال استفــاده شده است علامت تعجــب
عمــه ی بنده یه دوستی داره که از هفت روز هفته، ۶ روز و نیمشُ یا تو خونه اش مهمونــی داره یا مهمونــی دعوته.
این رفیق ناباب عمه ام چند بار بهش گفته بود که ما یه دوره ی زنونــه داریم خیلی خوش میگذره تو هم بیا و اینا
بعد از اونجایی که عمه ی حلال زاده به برادر زاده اش میره ( نظرتون چیه من کلا" از اصطلاح استفاده نکنم
)، بعد از کلی اصرار و خواهـــش و التماس راضی شــد.
حالــا از اینجا به بعـــد چیزایی که واسم تعریــف کرده ( تازه خودمــم دو بار شخــصا" حضور داشتم D: ) خیــلــی خوشگلن
اینا رو میگم تا اونایی ( به ویژه جس ذکور ) که تا حالا اینجـــور جاها نبودن بهشون اثبات بشه که نصــف عمرشــون بر فناســت.

اصولا" اصل اساســی اکیپشون رو کم کنی بود. ( واج آرایــی ! )
مثلا" تو مرحلــه ی اول هر کی آرایش، تیپ و قیافه اش بیشتر شبه جادوگر شهر اُز بود، از بقیه شاخ تر می شد
بعد یه منصوره خانومـی اونجــا بود که فقط واســه گرفتن حال بقیــه ساخته شــده بود. ( کلا" خستــه نباشــن )
مثلا" یکی بهش می گفت منصوره جون چرا هفته ی پیش نیومــدی ؟!
بعــــد اون شروع می کرد که : " هیچــی شوهرم گیر داده بود که بیا بریم خونه ی شمالُ به نامــت بزنم. 1000 بار بهش گفتم که بابا ویلای اونجا و زمین ورامین و آپارتمان رامسر که به نام منــه. دیگه چرا می خوای منُ تا اونجــا بکشونــی. مگه گوش میکرد !؟ خلاصه این شد که نتونستــم دفعـــه ی پیش بیام ببخشیــد. "
=)) تازه همه ی اینا رو هم با ناراحتی می گفت D:
یا اینکه یکی در حد یه جمله می گفت هفته ی پیش دبی بودم
هنوز این کامل از دهنــش در نیومــده بود که منصــوره جون شروع می کرد:
" ااااا چه جالــب اتفاقا" ما هــم پارسال همین موقع فرانسه بودیــم. یعنی اولــش خواستیــم بریم تایلنــد ولی گفتیم چه کاریه خب برای بار سوم بریــم که چــی بشه !؟ تازه همــه چیزشم که شبــه مالزیه. حداقل بریم فرانسـه واسه تولد مانی ( پسرش) لباس مباس بخریم. حالا عزیــزم خوش گذشت یا نه !؟ "
یعنی فکر کنید اون بدبختــی که می واست با دبی رفتنش یه ذره قیافه بگیره دید که این منصوره جون در عرض 30 ثانیــه نصف نیم کره ی شرقی و غربی رو دور زد :))
جالب ترین جلسات مال وقتی بودن که مهمونی تو خونه ی منصوره خانوم برگزار می شد
معمولا" غذاهایــی می پخت که هیچ احدالناســی تا حالا نه دیده بود و نــه اسمشونُ شنیده بود. ( مثلا" یــه چیزی تو مایه های گوشت سرخ شده پنجــه ی چپ خرس قطبی ) بعـــد رســوای جمــع اونی بود که از دهنش می رفت :" ایــن چیــه ؟! "
اون وقت بود که منصوره جون آبرو واسش نمی ذاشت و شروع می کرد تاریخچــه ی اون غذا رو گفتن + تعریف کردن خاطــرات اون کشوری که اون غــذا رو توش خورده بود !
خلاصــه اینکــه هر کدومشون به تنهایــی فیلمــی بودن واســه خودشون
واقعا" حیفه که فقط یه عده ی معدودی سعادت دیدنشونُ دارن
شما هم اگــه اطرات این مدلــی دارین تعریــف کنید دور همــیم اطلاعات عمومیمــون بره بالا
از اینجـــورجمع ها بدم میاد، ازشون حماقــت و بلاهت و جهالت و یه سری کلمات دیگه بر این وزن می ریزه نقطه
پی نوشت:
1... کمر و چشم و گردن و سایر اعضا و جوارحــم همگی با هم فدای این پست شدن. فکر کنم 2-3 بار پستُ نوشتم بعــد هر بار که خواستم سیــوش کنم پرشین بلاگ خطا داد. یک میلیــون بار تصمیم گرفتــم برم یه جا دیگه. ولی محیط هیچ کدوم به اندازه ی این پرشیـن بلاگ بی شعور نکبت نفهم قشنگ نیست. ( ==»» این یعنــی اینکــه گربه دستش به گوشت میرســه هاااا ولی گوشت بو میده ) واقعا" مملکته ؟!
2... آقــا من کلا" از بچگی بعد از هر نقاشــی که می کشیدم میدونستم که اگــه رو کاغـــذ (گلاب به روتون) استفراغ می کــردم، طرح نهایی خیلی چشم نواز تر بود تا ایــن نقاشی که من کشیدم ولی چی کار کنیــم دیگه علاقه ست. تشریــف ببرید ادامه ی مطلب این چشمه ی من دوباره سر کلاس درس جوشیــد . :">
من زنـــده برگشتــم 
فقط اندکـــی طول می کشه تا آپ کنم و دوباره لینکا رو تو قالب جدید گوگل ریدری کنم و اینا
در ضمن به خاطر درس و مشق و اینجور مزخرفات یه کوچولو کمـــرنگ میشم
گفتم بگم که بعدا نگی نگفتی 
پیش نوشت : آقای مهدی بوترابی، مدیریت محـترم پرشین بلاگ؛ فحــش برای مـــن تقدس داره و برای تو ازش استفاده نمی کنم. فقط میخوام بدونم علت فلج شدن دو روزه ی این سرویس بی در و پیکــر چی بود :-w نمی گی ماهایی که بک آپ نداشتیم اگه سکته می کردیم خونمون میفتاد گردن تو ؟! :-w از تــه اعماق دلــم دوست دارم که تا آخر عمرت تو یه جزیره ی متروکــه حبس بشی و جز بادمجون برای خوردن و یه وبلاگ تو پرشین بلاگ واسه ارتباط برقرار کردن با مردم دنیا، هیچ چیز دیگـــه نداشته باشی :-w
-------------------------------------------------------------------
آخـــرین شب احیا من و مامانم داشتیم از خونه ی داییم اینا برمی گشتیم.
سر راهمونم یه امامزاده ای بود که تو شبای قـــدر خیلی شلوغ میشه.
عرضــم به حضورتــون که من از بس تحت تاثیر جـــوّ روحانــی فضای اطرافم قرار گرفته بودم معنویــت داشت از گوشــام میــزد بیرون ««~~~ .
ترافیک وحشتناکـــ بود. همه برای عبادت خدا عجله داشتن به خاطر همین هیــچ ماشینــی راهنما نمی زد و همـــه به روش تله پاتی با همـــدیــگـــه ارتباط برقرار می کردن.نصــف ملــت سرشونُ از پنجـــره آورده بودن بیرونُ برای حل معضل ترافیــک فحش میدادن. ( که البته من اصلا" گوش ندادم ببینم چی میگن. در جریــان ادب من هستیــد کـــه ؟! ). اونطـــرف تــر دو نفـــر سر اینکـــه جای پارک مالِ کدومشونــه یقـــه ی همدیــگـــه رو گرفته بودن و داشتن مسالمـــت آمیــز گفــتمان می کردن. هـــر 3 متــر هم یه گله از اراذل و اوبــاش ایستاده بودن و داشتــن سر شربت نذری همدیگه رو تیکه پاره می کردن.
یه خانواده ی بحالیم که ســـه دونگ مغزشون پلمب بود تو اون شلوغـــی زیر انداز پهن کرده بودن و در حیــن شام خوردن داشتن با تمام وجـــود از برکات شب قـــدر استفاده می کردن.
جالبترین صحنه ای که دیدم مربــوط می شد بع دو تا خانوم راننده که وسط اون شلــوغـــی آشنا از آب در اومـــده بودن و شروع کردن به حرف زدن و هیچ جوریــم ول کن ماجـــرا نمی شدن. ( نکته هم اینجاست که اون جماعتی که دارن تا حد مرگ بوق میزنن به جهنــم، توقــف واسه صله ی رحم اشالی نداره حوصصا" اینــکـــه تو شب قدر ثوابش هزار برابره )
احتمالا اوناییم که واقعا" واسه مراسم احیا اومده بودن وضعیتُ که دیده بودن بیخیال شده بودن.
خلاصـــه اینکه جای همه تــون خالی ...!
نتیجه گیری خیلی اخلاقـــی: خودم اعتقادی به اینــجـــور چیــزا ندارم ولی فکـــر می کنم کــه بایــد احترام اونایی که معتقدنُ نگـــه داشت. همچنین فکـــر می کنــم ایــن بی احترامـــی و البتــه بی فرهنــگیــه محضه که یه مشت اراذل و اوباش میان دقیقا" دم در مسجـــد بساطــ لات بازیشونُ پهن می کن. ( خودِ من به شــخصـــه یه پسریُ دیدم [ از اونایــی که از سر به زیــری تا کمـــر تو آسفالتــن ] که با نیت خالصانــه اومد واسه شب زنده داری ولی اون قیافــه های مبتذلُ که دید برگشت! )
در کل خواستم بگم که اهـــــــــــــــــــم :"> .
پی نوشت:
1... این تبلیغات بلاگـــفــا بدجـــوری رفته رو مخــم بتابرایــن در نهایت بی شرمی تصمیم گرفتم رویــای دکتر شدنُ بذارم کنار و بزنم تو کار پرورش شتر مرغ .

از الآن تو فکـــر ایــنـــم که با اون چند میلیون تومنــم چه کارایی می تونم بکنم. 8-> یعنــی بره زیر گِل هـــر کــی که نتونه پیشرفت منُ ببینه :-w
2... لینک دونــی گوگول ریدریُ دارید دیگه ؟!!؟!! B-) ببینم چه حسی دارید از اینکــه با آدمــِ های کلاسی مثه من دوستید ؟! B-)
٣... ای مرده شـــور منُ ببره با این عنوان گذاشتنــم. :| مــعلوم نیس عنوانِ یا آیــنـــه ی دق . :|
به کوری چشم مخالفا، منتقدا، طرفدارای طنز فاخـــر و سایر جناح های مرده شور برده ؛

مامانــم که دیگه الان کل پرشین بلاگ می شناسنش چند وقت پیش زد به سرش الآن که کیش خلوتــه بره یه دور کامــل پاساژای اونجــا رو زیارت کنه.
ما کلی وقت صرف کردیــم و ضجه زدیم که بابا مگه تو دو سه ماه پیش اونجا نبــودی !؟ ایشونم گفت که دفعه ی پیش وقت کم بود هول هولکی گشتیم به یه جاهایی نرسیدیم. ( شما الان توجـــه دارین که یه هفته وقت کمـــه دیــگـــه ؟! )
بعــد از اونجایی که آدم تا یه کارتن رد بول نخوره نمیتونه با مامانم بره خرید ما هی واسش دلیل و مــدرک اوردیــم که الآن نمیشه رفت اونجــا و تبخیر مییم و جنازه مونم به تهران نمیرسه و اینــا
ایشونم هــی گفت که همش تو پاساژیم و مسیر بینشونــم با تاکسی میریم و خلاصــه اینکه قشر بدبخت جامعه رو وسط مرداد دنبال خودش کشوند کیش. ( نکتــــه: اینجا منظور از قشر بدبخت، توده ایست سه نفره که شامل من، بابام و خواهرم میشه. )
من میدونــم آخرش تو یکی از همین مرکز خریدا دفن میشم.
ولی در عوض نتیجـــه ی اون همـــه این ور اون ور رفتن کلی تز و نظـــریه ی فلسفی بود.
اولین چیزی که خیلی ضایع می زد تو چشم این بود که ملت ما استعداد عجیبی تو تبلیغات صد من یه غاز دارن.
مثلا " ادکلن اسکادای اصل، ساخت آلمان، با ماندگاری 52 ساعــت، 18000 تومان ! "
( آخ من این تبلیغ کردنشونُ بخــورم =)) دقت کنید، 52 ساعت! یعنی دقیقا" ســه روز! )
بعـــد قیافه اشُ که می بینی فک می کنی تف قاطیش کردن.
یا اینکــه میان رو تی شرتای آشغالی که آدم فکر می کنه با دستمال کاغـــذی ( تازه بعــد از چند بار مصرف ! ) ساخته شدن، یه مارک Gap می پسبونن بعد مردمم حتما" باید باور کنن که این تی شرت گپـــه :))
اصـــن تو همین نت خودمون یارو میادعنوان وبشُ گلاب به روتون میذاره " ته سیگار های یه داف 20 ساله " بعد واردش که میشی سیل تبلیغات سامسونگ و ال جــیُ میبینی
*دیگه تو این مملکت گل و بلبل فقــط همینمون کــم مونــده که طرف بره مسجد بسازه بعد رو درش بنویسه " همه روزه نماز صبح یه رکعت به صورت درازکش همراه با کیک و ساندیس "
والــــــــــــا
تازه اگه ما بیایــم دنیا رو وسیع تر ببینیم ( :D ) می فهمیم که این ملت ما کلی قابلیت دیگه ام دارن.
مثلا" تو هیچ جای دنیا عشاقشون نمیان از این مدل وبلاگ عاشقانه هایی که ما داریم بزنن. قبول کنید که این مورد فقط و فقط مختص ملت عزیز ماست.
نصف نو نهالای ایرانی جو عاشق بودن و امو بودن ( اگه دقیقا" نــمی دونید که امو ها کیا هستن یه نیمچه سرچــی تو گوگل بکنید تا عمیقا" این یه قسمتُ درک کنید. ) برشون داشته و خودشونُ می کوبونن به در و دیوار تا به مردم بقبولونن که یه سری تفاوتایی با بقیه دارن.
بعـــد اینا با خودشون فکر میکنن ( لازم نیست یادآوری کنیــد؛ خودم فهمیدم که اساسا" به کار بردن فعل فکر کردن در مورد اینا کار مضحکیه ) که بابا کی به کیه برای اهم اوهوم کردن تو نت هم کار آدم راه میفته بنابراین میان و یه وبلاگ می زنن.
اینجاست که بایــد اعتراف کنم به شخصه می میرم واسه چند تا خصوصیت حیاتی و مشترک تو اینا:
* اول اینکه همــه شون از دم عاشقن. *هــر چند وقت یه بار شکست عشقــی می خورن، از زندگــی خسته میشن و پست خداحافظی می نویسن. *هفته ی بعد دوباره عاشق میشن، انگیزه ی از دست رفته شون برای زندگی کردن برمیگرده و تو پست چدیــد به معشوق قبلی شون فحــش میدن.
*به صورت منظــم فک و فامیلشونُ تهدید می کنن که رگشونُ می زنن و این در حالیــه که من سَــر خوردن یه گونــی بادمجــون شرط می بندم که اینا حتی بلد نیستن شاهرگشون کجاست. ( یکیم نیست بهشون بگــه آخـــه عزیزم من خود کشوندن که دیــگه این همه تهدید کردن نداره بزن خودت و بقیه رو راحت کن دیــگـــه. نمیذارن آدم تعادل روانی داشته باشـــه کــه )
* محتویات اکــثـر پستاشون اس ام اس های معشوقشـونـه. مثلا" " عجقم دیلوز بهم اس زد که عجیجم من خیلی دوزت دالم تو چـــی !؟ "
( نه من واقعــا" می خوام بدونم که این زبون مسخره ی درپیت مزخرف حال به هم زن تهوع آوریُ که جدیدا" تو نت ازش استفاده می کنن کی اختراع کرده )
* یَــــــــــــک چیزی که بدون استثنا توشون وجـــود داره اینــه که همه شون از دنیا و تمام آدم های توش متنفرن.
* و درنهایت، به طور معمــول هفته ای یه بار وبلاگشونُ برای همیشه تعطیل می کنن.
----------------------------
بی فرهنـــگــا می خواید بالا بیارید وبلاگ نازنین من جاش نیستااااا :-w
پی نوشت:
1... دو سوم نت پر شده از وبلاگای این مدلی که الان گفتم و قبلا" هم در موردشون پست داشتم؛ حالا این مطبوعاتمون هی بیان مسابقه ی وبلاگ نویسی در مورد بسیج راه بندازن و به خیال خودشــون فرهنگ سازی کنن.
2... اگــه مراجع فتــوا بدن که ثواب روزه گرفتن از عــذاب آدامس نخوردن بیشتره، من کل سالُ روزه می گیرم.
3... آقای فتحی و عمه تنهــا، تولدتون با تاخیر، در نهایت سادگــی و بــه همـــراه کلی آرزوهای قشنگ مبارک :)
( تا حالا تو عمرم تولــد کسیُ سر وقت تبریــک نگفتم! :"> دیگه شما خودتون ببخشیــد و فحششُ به روزگــار بدید که واســـه من حواس نذاشته :-" )

4... برای اینکـــه من آپ کنم، امید تهدیدم کرد؛ پریسا چندین بار یاد آوری کرد؛ مهـــدی تیکه انداخت؛ شنگول انگ مُردن زد ؛ ساناز عصبانی شد و نهایتــا" مـــ ـ ـ ــن اون موقعـــی که عشقم کشید آپ کردم :D
ولی عجب حس خوبیــه این حس بعــد از آپیدن :X احساس می کنم یه بار بزرگــی از رو دوشم برداشته شده. دیگه شبا میتونم راحت بخوابم :D .